|
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 11:3  توسط فاطمه
|
دمدمای غروب تو خونه نشسته م پای کتابام هیچی سرم نمیشه پس فردا امتحان دارم این که هیچی
بلد نیستم برم مسئله بعدی خوب خوب... نه خیر اینم نمیفهمم عجب سخته سر کلاس استاده هی نگاه میکنه ما هم بر وبر هی نگاه میکنیم عجب بد بد بختی خدایا دو واحده اگه بیفتم خیلی روحیه م خراب میشه چکار کنم
ای دل تنهاچیه تو بیقراری .... وسطش خواهرام داد میزنن فاطی اذونه منم خاموشش میکنم اها یه فکری یه نوحه ذاکر میذارم خدایا امروز جمعه س چند هفته س دعای کمیل نخوندم این زندگی با من چه کرده ...؟ میرم وضو بگیرم وای خدا ذکر ( الباری ) رو امروز نگفتم ولی فایده نداره اخه اگه روز جمعه یعنی ظهر جمعه صد بار این ذکر رو بگی تو قبر یه فرشته همراهته
زیر لب میگم الباری .الباری .الباری
میرم تو اتاق یه نوحه دیگه میذارم خیلی قشنگه ( مگه هر کس که بد شد حق نداره کربلایی شه بده
رخصت بیاد توی حرم قلبش خدایی شه )
سجاده م رو پهن میکنم مفاتیح الجنان رو میذارم کنارش شرو میکنم دعای سمات
اللهم انی اسئلک با سم العظیم الا عظم الا عز الجل الاکرم ....
میرسم به اخراش صدای خواهرم میاد منو از حس خودم در میاره فاطی فاطی ...
سلام سلام بیا یه لحظه
الان میام بذار تموم بشه
سریع سریع میخونمش تموم شد دعا هم کردم میرم پایین خوش و بشی میکنم کمی حرف میزنم باهاش بعد میره
دوباره میام تو اتاقم نوحه رو میارم اول دلم گرفته خیلی من خیلی وقته خواب نمیبینم که تو کربلام شاید ادم بدی شدم ای خدا
عجب رسمیه خیلی ها اونجان قدرشو نمیدونن ولی من همش امام رضا رو قسم میدم راهی کربلام کنه هی امام حسین رو قسم میدم راهی مشهدم کنه
اما نه فایده نداره چکار کنم یعنی اینقد بدم هر دو شون به من پشت کردن خدایا ولی من دوستشون دارم هیچ وقت یادم نمیره درست ۱۱ ماه پیش بلیط مشهدم اماده شد ولی نشد
میگم وقتی نخواد نمیخواد
شرو میکنم زیارت عاشورا
السلام علیک یا ابا عبد الله ...
تموم شد اخرش هم میگم خدا اونایی که مثل من دلشون گرفته رو حالشونو خوب کن منم راهی کربلا کن
اللهم اجعلنا من الزوار حسین ابن علی (ع)
ا
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:8  توسط فاطمه
|
|